نظری بر فیلم نیمه پنهان

 

 

 

 

داستان فیلم سرگذشت زنی است که در دربحبوحه انقلاب گرفتار عشق مردی می شود که با قضاوت زود ، او را از دست داده و سرگذشتی دیگر پیدا می کند . حال که شوهر او در جایگاه یک بازپرس ویژه قرار است به سخنان یک زن محکوم به مرگ گوش کند به دلیل آنکه  او این ماموریت را ساده می انگارد همسرش طی نامه ای ضمن بر نوشتن سرگذشت خود از  او می خواهد خوب به حرف های زن گوش کند و پس از آن به قضاوت بنشیند . اما جدای از ریسک زن در بیان خاطراتش زندگی او نیز که برای نتیجه گیری افشا شد نیز حاوی نکات آموزنده ای بود که در حد توان و یاری ذهن به انها در درسهای این فیلم خواهم پرداخت . نیکی کریمی دختری شهرستانی است که در دانشگاه های تهران قبول میشود . او به خاطرات مشکلات مالی و زندگی در یک خانواده پر جمعیت و فقیر جذب یکی از سازمان کمونیستی با افکار چپ می شود . در زمان برگزاری متینگها با مردی مسن و روشنفکر که در همان رستوران هدایت جلسه ای دیگر را به عهده دارد آشنا می شود . وقتی فشارها برای فعالیت گروههای سیاسی بیشتر می شود در تعقیب و گریزی او به دکتر جاوید پناه می برد . این آشنایی ابعاد و عمق بیشتری به خود می گیرد تا انجا که جاوید از او می خواهد به لندن سفر کند تا اوضاع آرام شود . اما دختر به واسطه همکار جاوید با حقیقتی دیگر آشنا می شود و آن این که جاوید زن و پسری به سن و سال او دارد . زن جاوید علت علاقه جاوید به او را شباهت بیش از اندازه او به عشق اول جاوید یعنی دختر عموی خودش می داند و از او می خواهد از زندگی جاوید کنار رود . در همین مصاحبت است که او در می یابد جاوید به همراه عشق اولش مه رخ توده ای بود که بعدها از سازمان بریده است . به هر طریق او ضمن جدایی از جاوید به علت تنهایی و درماندگی به نگهداری زنی از کار افتاده می پردازد که همسر فعلی او پسر همان زن است . پسری که تحت تاثیر مهربانی این زن به مادرش قرار گرفته بود با او ازدواج می کند. درحالی که مادر او به این زن پنهان داده بود نه او به مادر. به هر طریق در پایان فیلم در مجلس عزا داری باز با جاوید برخورد می کند و جاوید به او می گوید که فقط حرف شاکی را شنیدی نه حرف متهم را اما مهم نیست . حال او از شوهرش می پرسد اگر کسی برای تو نقل می کرد که زنت را با مرد غریبه ای دیده بدون دانستن این سرگذشت چطور قضاوت می کردی ؟ حال تو  به حرفهای آن زن خوب گوش کن . به تمام حرفهایش و بدان که شاید علتهای بسیاری او را  به این مرحله رسانده اند .

 

 

فیلم برایم جذابیتهای بسیاری داشت . درسهای بسیار و سئوالات فراوان و البته تاثیرات هم .

بعد سیاسی فیلم و درسهایش :

جوانانی که جذب یک سازمان سیاسی می شوند . هویتی تازه می یابند . اهدافشان و نگاهشان شبیه هفکرانشان  می گردد و  گاهی تنها ابزارند . جاوید در قسمتی از فیلم به دختر می گوید برای سازمانت هر چه می خواهد بده فقط یک چیز را نه و آن چشمان باز است . چشمانت را برای خودت نگه دار. مردن از کوری دردناکه . در پیوستن به یک سازمان سیاسی علت و انگیزه های بسیار نهفته است . خطراتی نیز همچنین . نتایج و پیامدهایی هم . اینکه چرا به یک سازمان می پیوندیم برمی گردد به شرایط و نوع تفکر و بینش و باورهایمان و ... . خطر کار سازمانی عادت به نگاه یک سوی و از پشت عینک ایدئولوژِی است که سازمان به چشم ما می زند . همان چشمان باز در توصیه جاوید و نهایتا اینکه اگر من به عنوان انسانی آزاد و مختار خواستم از این نوع تفکر فاصله بگیرم آیا امکان و مجوز آن وجود دارد یا نه . حتی اگر روزی به نگاه و تفکرم ایمان داشتم ؟

دختر بارها در طول فیلم مدعی شد مرا به درون واقعیت زندگی کشانده و از من خواستند آن را عوض کنم . از منی که بی تجربه بودم و ناتوان و درمانده و تنها . اما دیدیم که زندگی چطور او را به راه باز گرداند و یک آگهی روزنامه که او برای رهایی از درماندگی به او پناه برده بود پناهگاه همیشگی او شد . شاید مرا هم به درون این واقعیت کشانده اند اما با تجربه و قدرتی که داشتم بدتر بازی کردم و هنوز به فرصتهای زندگی بی توجه و بی اعتمادم .

درس بعد از نگاه جاوید. کسی که مورد قضاوت قرار گرفت بدون اینکه تلاشی برای دفاع از خود کند و فقط به این جمله بسنده کرد که سهم ما این بود ! سئوال بعد اینکه انسانها با عشق کهنه چه می کنند ؟ عشقی که وصال ندارد با انسان چه می کند. وصالی که یا به علت عوامل غیر قابل کنترل حاصل نشده یا بخاطر تردیدها و فرصت سوزیها و خودخواهی ها و ... .

مهمترین درس این فیلم به انسانها این بود که قضاوت بدون شنیدن حرف هر دو سو نباید انجام شود . بدون در نظر گرفتن همه عوامل نباید قضاوت کرد . قضاوتی که دخترک کرد و زندگی خود و جاوید را تغییر داد . امروز او از شوهرش می خواهد که درجایگاه قضاوت اشتباه او را تکرار نکند . قاضی در آخرین دیالوگ فیلم به زن گفت حاضرم حرفهایت را بشنوم ؛ تمام حرفهایت را .