خون بازی

    

داستان فیلم روایتگر زندگی دختری جوانی است که در دام اعتیاد گرفتار آمده است . فیلم نشان دهنده تلاش دخترک برای ترک و بدست آوردن مواد مخدر است . دختر جوان در شرف ازدواج است اما با این حال هنوز موفق به ترک مواد مخدر نشده است . پایان باز فیلم قضاوت را به عهده بیننده می گذارد که آیا دختر می تواند اعتیادش را ترک کند یا نه ؟ آیا عشق به پسر جوان می تواند انگیزه باشد و هزاران آیا که هر کدام به فراخور اقتضا می تواند سرنوشت دخترک را رقم زند . البته در خصوص علل اعتیاد دخترک در فیلم ردپاهایی هست مثل جدایی پدر و مادر ، رها کردن دخترک در سن و سال حساس جوانی و سفر و اقامت در خارج از کشور و ... . اما شاید این بار تلاش یک انسان برای رهایی از دام دیو اعتیاد مد نظر بوده است و اینکه براستی این دیو چقدر قدرتمند است که اراده ی قدرتمند انسانی در برابر او مقهور است  . مورد بعد اینکه چگونه مسائل اجتماعی به هم پیوند می یابند .دختری که برای تهیه مواد مخدر تلاش می کند ممکن است در چنگال شهوت رانان قرار گیرد و ... . همان دلیلی که شاید مادر برای همراهی دختر داشته باشد .که برای بسیاری از ما قابل درک نیست . مادر می کوشد که از فرو غلتیدن دختر در دامی دیگر جلوگیری کند .نکته بعد  اینکه در زیر پوست این شهر چه فجایع و نابسامانیهایی نهفته است که کارگردان در حد و اندازه خود گوشه ای از ان را به ما نشان می دهد .واقعیتی که هر روز از کنار آن می گذریم و آنقدر به ما نزدیک است که نمی توانیم ان را ببینیم یا آنقدر در خود غرق که نمی بینیم غرق شدن انسانهای دیگر را  و تنها زمانی که خود مستقیم و غیرمستقیم در دام آن می افتیم می توانیم به خوبی درکش کنیم.

با دیدن فیلم به یاد چند اموزه افتادم . اول اینکه تا جوانیم باید خارهای بد را از وجودمان بکنیم چراکه با گذشت زمان هم ریشه انها قوی تر می شود هم ما ضعیفتر . نکته دیگر اینکه دوری از نزدیکی شدن به رذایل بسیار آسانتر از ترک انها در وقت ابتلاست . پس باید به فکر بود و همیشه مراقب . یاد صحبتهای دکتر سروش افتادم که می گفت: انسانها اکثرا اهل غفلتند . این غفلت یا با مشغول شدن به کار و زندگی است یا مستی و بی خبری . اعتیاد براستی درد بزرگ امروز جامعه بشری است . خداوند همه ما را از بلایای آن مصون بدارد .