فیلم راه خانه

 

داستان روایت مردی است که برای تدفین پدر به روستای خود باز می گردد. مادر اصرار دارد پدر را بر روی دست از بیمارستان شهر به روستا بیاوردند. سرما و زمستان سخت علت مخالفت با درخواست مادر است . اما زمانی که پسر به روایت عشق مادر و پدر می پردازد این درخواست نا معقول او موجه جلوه می کند . پسر روایت گر عشقی است که زمان اصلی فیلم به آن اختصاص دارد . فبلم  سرشار است از لحظه های ناب عشق دخترکی 18 ساله به معلم روستا. داستان تلاش او ، انتظارش و نهایتا رسیدن به معشوق و محبوب خود . عشقی که معلم شهری را تا پایان عمر در روستایی کوچک نگاه می دارد . عشقی که در کنار عشق تدریس و آموختن بهانه ای می شود برای عمری تلاش و مجاهدت .

 

دوستی می گفت این فیلم آدم را به اشتباه می اندازد چون چنین چیزهایی در حال حاضر وجود ندارد. شاید به همین دلیل هم فیلمی چنین تاثیر گذار از آب درامد . با دیدن صحنه های انتظار و  تلاشهای دخترک قفسه سینه ام تنگ شد و دو قطره اشک نا خودآگاه نشان تنگی آن جلوه گر شد . به هر طریق فضای عاطفی و زیبایی ترسیم شد . نکته جالب اینکه بیشتر تلاشها و نقلاها بی انکه معلم متوجه باشد صورت گرفت و فقط بیننده از آن مطلع بود . یاد جمله دکتر شریعتی افتادم که در مناجاتش می گفت خدایا به من دوست داشتن بی آنکه دوست بداند عنایت فرما. براستی هنوز از درک آن عاجزم !

در پایان فیلم خیلی ها با مادر و پسر برای انتقال جنازه همراه شدند . عشق و خوبی و کار درست هیچگاه نمی میرد حتی اگر فاعل آن مرده باشد . انسانها رفتند اما داستان عشق پاک و زیبایشان همیشه سوژه و دستمایه ای بوده برای روایت و شنیدن .