فیلم در باره الی ...

    داستان فیلم درباره الی داستان نسل امروز ایران است . داستان طبقه متوسط ایران . داستان،  برشی از زندگی نسل در حال گذار از سنت به مدرنیته ایران است که سعی دارد بخشی از ویژگیهای آن را بازنمایی کند . تصویری از آن بسازد بدون آنکه وارد حیطه نقد آن شود . نمایی که اگرچه فضایی سراسر قضاوت را برای بینندگان خود خلق می کند اما خود وارد آن حیطه نمی شود . داستان درباره الی است ، اما شاید به تعبیری درباره همه هست جز الی . حتی درباره خود ما هم هست . آنجا که  خود را جای تک تک هنرپیشگان می گذاریم و ناخودآگاه خود را به یکی از آنها نزدیکتر می بینیم . آنچه در این یادداشت به آن خواهم پرداخت بازخوانی نکته هایی است که فیلم سعی در نمایش آن داشت . بی شک آنچه به رشته تحریر در می آید تنها محدود به تجربه و تمرکزم نسبت به این فیلم است .

    داستان از یک سفر چند روزه به شمال آغاز می شود . 3 خانواده به همراه احمد و الی که قرار است در این سفر با هم آشنا شوند . مسبب این سفر سپیده (گلشیفته فراهانی ) است . الی مربی مهد کودک فرزند آنهاست . داستان فیلم در چند دقیقه اول به تفریح این طبقه اجتماعی می پردازد . تفریحاتی که در یک پانتومیم ، قلیان و بازی والیبال و شوخی و رقص های چند دقیقه ای خلاصه می شود . داستان در این فضا پیش می رود . تنها نکته ای که تماشاگر را از همراهی با این جمع منحرف می کند دلواپسی الی و اضطراب و تلاشش برای برقراری ارتباط با تهران است و دروغ هایی که می گوید و نگرانی هایی که دارد . دروغی که به احمد می گوید در برابر تلفنی که به او زده می شود و دروغی که می خواهد تا مادر بگوید . یکی از جمله های قصار فیلم هم در این سکانسها اتفاق می افتد . آنجا که احمد در تشریح دلیل جدایی اش از زن آلمانی اش می گوید : یک پایان تلخ بهتر از یک تلخی بی پایانه .

     داستان بنا به باور ایرانیان که می گویند بعد از هر خوشی نا خوشی است پیش می رود . در صحنه ای پسر یکی از خانواده  ها  در غفلت همگان در دریا غرق می شود . اگرچه با تلاش او را نجات می دهند اما از همین نقطه فیلم وارد جریان اصلی خود می شود . الی که قرار بود مراقب بچه باشد  در این میان ناپدید می شود . اگرچه این بچه ای که غرق شدنش برای شروع فصل نو در فیلم محور است و بعد به فراموشی سپرده می شود به ما می گوید که بچه ها هم مثل دریا و ... دکور هستند اما برای ساختن یک بحران لازم بود که می توان از این نگاه به کودکان گذشت . بحران آغاز شده است . حالا این طبقه جوان متوسط اماده است تا داشته های خود را در برابر ما عریان سازد . حال ما آماده ایم نشان دهیم به کدام یک از شخصیتها نزدیکتریم .

    کارگردان به بهترین شکل فضایی را خلق کرد تا بازیگران و ما را وارد حیطه قضاوتهای اخلاقی کند . شاید این فیلم را بتوان تقابل میان مصلحت و حقیقت نیز نامید . این فیلم در واقع درباره قضاوت است . نسلی که تا ساعاتها قبل خوشی های خود ساخته اش را تجربه می کرد اینکه در برابر آزمونی سخت قرار گرفته است . حالا فرصت داریم درباره ارزشهایمان ، اخلاقمان و خصوصیتهای اخلاقیمان فکر کنیم . حالا فرصت داریم بدون اینکه خود مورد قضاوت قرار گیریم پشت سر بازیگران،  نمایشی از رفتار و ارزشهایمان را به نمایش بگذاریم و بعد در مورد آن هم قضاوت کنیم .

     قضاوت کردن برجسته ترین نکته ایست که بدان می پردازم . براستی ما درباره الی چه می دانستیم ؟ درباره اخلاق او ، اعتقاداتش و احیانا کارهایی که از او بر می آمده ؟ حتی اسم او را هم نمی دانستیم . چطور به خود اجازه می دهیم که درباره او قضاوت کنیم . به فرض شناخت کافی،  آیا می توان بر اساس معیارهایی که درستی آنها نسبی است دست به قضاوت زد ؟ نکته بعد اینکه وقتی که فهمیدیم او برای نجات جان پسرک در دریا غرق شده چرا لحظه ای در برابر قضاوتهایمان تردید نکردیم ؟ چرا پشیمان نشدیم از این که کسی را نمی شناختیم قضاوت کردیم ، با معیارهایی سست و یا لااقل به کلی شخصی به این عمل دست زدیم . حتی پس از فهمیدن اشتباه ، کاری برای جبران یا فکر درباره آن انجام ندادیم . به احتمال زیاد باز در آینده  به همین شدت و قوت به آن دست خواهیم زد . حتی مرگ یک انسان حتی نزدیک تر از آن ، مرگ یک دوست هم ما را برای تغییر نگاه و رفتارمان تغییر نداد .

     نکته بعد اینکه این جمع به ظاهر دوست و همراه که عازم سفر شده اند دیدیم که در در فکر و نظر چقدر از هم فاصله دارند . وقتی موضوع نامزدی الی پیش می آید هرکس نگرش خود را در این خصوص بیان می دارد . این از خصوصیات دوران گذار است که انسان نه مدرن است نه سنتی . مانند اسفنجی است که گاه سوزنهای متناقض را هم در خود راه می  دهد . به فرض اینکه این عمل هم مضموم و نادرست باشد . البته توجه داریم که اخلاق امری است که درستی و نادرستی اش را از نظر فرد می گیرد .یعنی اگر من معتقد باشم کاری درست است و آن را انجام دهم کاری اخلاقی انجام داده ام . اگرچه ممکن است کاری زیبا انجام نداده باشم . با این پیش فرض آیا با این که این کاری نازیبا یا نادرست است آیا جان باختنی که فهمیدیم برای نجات جان انسانی دیگر بوده اینقدر بی اهمیت است که نه جان و نه دلیل باختن آن قادر نیستند این نازیبایی و نادرستی را تطهیر کنند ؟ اگر به این سئوال هم نپردازیم که آیا کسی که به چنین گذشتی دست می زند ایا می تواند خیانتی در حق دیگری انجام دهد ؟ خیانت جمله ای است که دوست داریم باور کنیم تا  در سایه آن از زشتی این قضاوت و فکر و عمل روی برگردانیم . مگر نه اینکه خیانت زیر پا گذاشتن تعهد است . مگر نه اینکه تعهد امری درونی است . اگر از این موضوع که خیانت مفهومی سنتی است و دقت کنیم که حتی این مفهوم در مقوله اخلاق هم جای نمی گیرد و تنها می تواند امری نازیبا باشد ، بگذریم . به فرض خیانت آیا جان باختن از این مفهوم و هزاران مفهوم دیگر برتر نیست ؟ چرا باید بخاطر این تسلسل متناقض و اشتباه و بدون برهان اینگونه از مرگ الی بگذریم . مگر خیانت مانند هر مفهوم دیگری نیاز به تعریف ندارد . مگر خیانت فقط در بعد جسم اتفاق می افتد ؟ مگر نه اینکه قرار است تا هر عملی را جزایی متناسب باشد ؟ چه جرمی می تواند جزایی چون مرگ را توجیح و مقبول سازد ؟

     برای این نسل در حال گذار براستی نه ارزشی نه تکیه گاهی و نه معیاری است . گویی همه ما غرق این دریای بی ساحلیم . موضوع برجسته دیگر دروغ است . دروغی که بیش از هرچیز از تناقض و بی لنگری سرچشمه می گیرد . دروغی که تجربه فرهنگی ما به  نشان داده راه حلی کوتاه مدت و موثر است . چرا ؟ چون ما آینده اندیشی نداریم و به تناقض دچاریم . دروغ می گویم چون خود را مهمتر می دانیم . حتی حاضر نیستیم در مواجه با مسائل اندکی هزینه بپردازیم . دروغ می گویم تا مدتی بیشتر بی رنج زندگی کنیم . غافل از اینکه رنجهای دیگر بزرگترند و احتمالا دروغ های ما هم بزرگتر . دروغ را سپیده اغاز کرد و آخرین دروغ بزرگ را هم خود او مجبور شد بگوید . الی هم گفت مثل همه ، حتی در صحنه ای دیدیم که دروغ آموزش هم داده می شد به کودکانی که قرار نبود حقیقت را بگویند . دروغ تا آنجا در زندگی ما ریشه دوانده که در هر صحنه ای از فیلم دروغی را شاهد بودیم . تا آنجا که نامزد الی هم خود را برادر او معرفی کرد . جالب اینکه در صحنه های پایانی همه نظر خواهی کردند حقیقت را بگویند یا نه و نظرخواهی به عنوان نمادی از جامعه مدرن به حقیقت رای داد اما دروغ اخر سپیده ، باز حقیقت را ذبح کرد .

     وقتی سپیده دربرابر سئوال نامزد الی که پرسیده بود آیا در برابر درخواست سفر نگفت نه ؟ سپیده پاسخ داد نه ! سپیده چه حقی داشت که دروغ بگوید جز اینکه به سفارش شوهرش برای نجات جمع دست به این کار زد . او غرور و اعتماد نامزد الی را شکست تا جمع را رها کند . براستی به چه حقی و بر پایه چه استدلال و منطقی به این کار دست زد ؟ او حتی با این دروغ الی را هم در نظر همه تخفیف داد . در واقع ما می خواستیم اینطور باشد تا بتوانیم راحت او را در برابر فکر و ذهن خود قربانی کنیم. فکر و نگاهی که حتی نمی دانیم تا چه حد اصالت دارد . شاید تنها جایی که حرفی زده می شود که نشان از بلوغ دارد آنجاست که پدر کودک نجات یافته به همسرش می گوید اگر الی برای نجات پسر تو مرده باشد باز حق داری چنین قضاوتی بکنی ؟ این در شرایطی است که مادر پسرک تنها ناراحت برخورد با کودک خود است ! حتی تلاش می کند نشان دهد الی رفته است . اما در نهایت می بینیم که مرد هم اسیر نگاه خود و جمع می شود و از این نظر دست بر می دارد . جالب اینکه او فردی است که حقوق خوانده و حرفی که زده شاید ناشی از تاثیر علم حقوق بر او بوده است . آنچه مسلم است در این ماجرا از نقطه ای به بعد همه نگران خود اند .

     نکته را که در مورد نامزد الی نباید از نظر دور داشت عشق غیر واقعی اوست . نامزدی که احتمال می دهیم دوست داشتنش را به الی تحمیل کرده است . عاشق دلباخته ای که وقتی در برابر دروغ سپیده قرار می گیرد براحتی از مرگ معشوقه اش می گذرد . او در واقع عاشق خود است . الی که دیدیم نجابتش را حفظ کرد اینچنین مورد قضاوت معشوقه و نامزدش قرار می گیرد . نامزد الی دنبال او نیامده بود . او دنبال خود بود . شاید عشق های امروزی را فرصتی برای تصویر نبود اما همین چند شاخص نشان از بی اصالتی آن داشت .

     الی مرد و با این مرگ راز آلود که تا پایان البته نهفته نماند . ما را وارد یک آزمون بزرگ اخلاقی ، ارزشی و نگرشی کرد . به ما نشان داد که چطور بدون داشتن معیارهای محکم و ارزشهای درونی شده و نگرشی درست و منطقی و منصف دست به قضاوت رویدادهای زندگی خود می زنیم . این قضاوت  نادرست که مبنای رفتار و گفتار و افکاری بعدی ماست تا آنجا سست و گسترده است که حتی مرگ یک انسان هم ما را به بازاندیشی و انتخاب راهی جز این رهنمون نیست . امیدوارم یک پایان تلخ چون پایان این فیلم ما را به خود آورد تا دچار تلخی های بی پایانی از این دست نباشیم .

     از همراهی همه دوستانم که در دیدن این فیلم همراهی ام کردند ممنونم . امیدوارم این حلقه کوچک و فرهیخته از اولین های رهایی از بند تلخی قضاوت نادرست و فراموشی ارزشها باشند .