داستان بیماری که نابیناست . استاد دانشگاهی که 38 است نا بیناست و در دانشگاه عرفان تدریس می کند . در مناجات با خدا از او فرصت می خواهد تا از نعمت دیدن بهره مند شود . به خدا قول می دهد تا از این نعمت استفاده کند و انسان بهتری باشد . از او می خواهد تا مهربانیش را به او نشان دهد . ادعا می کند که بیشتر از بقیه قدر این نعمت را خواهد دانست و تا پایان راه در راه خدا او می ماند .  خداوند این فرصت را به او می هد و در سفر خارج مشخص می شود که غده او خوش خیم است و چشمان او نسبت به نور حساسند. با پیوند قرنیه می تواند ببیند . آزمایش او با اعتای این قدرت و نعمت آغاز می شود. او با دیدن دختر دایی زیبا و مقایسه آن با زنش بر سر دو راهی قرار می گیرد . که سهم او از این زیبایی ها می توانسته بیش از آن باشد . با دلباختن به دختر دایی زندگی خود را از دست می دهد و تمام دستاوردهای زندگی را به آتش می کشد . با ناشکری و زیاده خواهی فرصت از کف می رود و خداوند او را باز به تاریکی فرو می برد . در پایان فیلم نوشته خود را باز می یابد و نوشته خود را باز می خواند : خداوندا فرصتی دیگر به من عطا کن !

فیلم تاثیر گذاری بود که بر پایه شناخت خصوصیت انسان ساخته شده بود . انسانی که در مقام عجز به درگاه خداوند خضوع و تضرع می کند . از او فرصت می خواهد و زمانی که فرصت و نعمت  داده می شود راه سرکشی و خودخواهی در پیش می گیرد و باز با برگشت اوضاع و بدون توجه به آنچه در پیش گرفته بود فرصتی دیگر طلب می کند و خداوند انقدر کریم و مهربان است تا باز فرصتی عطا کند . فرصتی که در تا این دنیا هستیم عطا خواهد شد و خوشا به حال کسانی که قبل از اینکه دیر شود به راه باز می گردند .

درس بعد جدا از این خصوصیت انسانی سرکشی و باز طلب فرصت مربوط بود به نوع نعمت . زیبایی صورت که با چشم سر درک می شود و زیبایی هایی که با چشم دل درک می شوند . مثل گذشت همسر و همراهی او در زمان نا بینایی و ناتوانی . شاید به این تعبیر نعمت دیدن برای او نعمت نبود چراکه با با باز شدن چشم سر چشم دل او کور شده است .

درس بعد نگاه ما به نعمتهاست . از خود گذشتگی که تعبیر به ترحم  می شود تا لطف و مهربانی و محبت . 2 مخلوق به هم ترحم نمی کنند .ترحم در نسبت خالق و مخلوق جاری است . اما لطف و مهربانی می توان در نسبت 2 مخلوق دیده شود .