٢ حکایت

با اجازه از شیخ اجل سعدی شیراز

 

 

حکایت حق سفر

   کارمندی را حکایت کنند که عزم سفر همی کرد.مدیر گسترش دهنده ادمی گفت که ای پسر خیال محال به در کن و پای قناعت در دامن سلامت کش که بزرگان گفته اند مصلحت در کاهش هزینه است نه اتلاف منابع .

 کارمند گفت ای مدیر گسترش دهنده آدمی فوائد سفر بسیار است از نزهت خاطر و جر منافع و دیدن عجائب و شنیدن غرائب و تفرج بلدان و مجاورت خلان و تحصیل ادب و معرفت یاران و تجربت روزگاران و بدر کردن خستگی کار استرس زای شعبه  که حکما گفته اند .

تا به بانک و خانه در گروی        

                                        هرگز ای خام ادمی نشوی

برو اندر جهان تفرج کن            

                              پیش از ان روز کز جهان بروی

  مدیر گفت منافع سفر چنین که گفتی بی شمارست اما انچه گفتی مستلزم هزینه است .دانی میلیاردهاتومان هزینه همی باید کرد برای انچه تو شمردی .کدام درآمد و کدام دیوار کوتاه تر از دیوار کارمند همی توان یافت که به کاهش هزینه همت گماریم ؟ تو هم ای پسر اگر اعتراض بیش از از این همی کنی چنان مزایای دیگر که نداری به امر ما قطع و نابود گردد که تا بدین طمع دگر بار گرد سفر نگردی .

 

 

 

 

منت منابع انسانی را عز و جل که کارش موجب تعجب  است و انتقادش مزید جرات . هر اقدامی که می کند مستوجب نارضایتی  است و هر اطلاعیه که صادر می کند نوید بخش قطع مزیتی . پس در هر اطلاعیه 2 اثر مشهود است و بر هر اثر تاملی لازم .    

از عقل و توان که برآید                        

    کز عهد نقدش  به در آید؟!

کاربر خسته همان به که گه    شکوه  به درگاه مدیر آورد

ورنه به جبران همه خدمتش                                 

   کس نتواند که به جای آورد

 

باران قطع مزایای  بی حسابش همه را رسیده و خوان کاهش هزینه اش  همه جا کشیده . همه را گفته تا فرش احترام  زیر پای مشتری بگسترد و کاربران  را فرموده تا بنات نبات در دل مشتریان بپرورد شعبه را به خلعت نوروزی قبای خدمت در برگرفته و کارکنان را بقدوم مشتری  کلاه خدمت بر سر نهاده عصاره مشکلات بقدرت او شهد فایق گشته و تخم مشتری مداری به تربیتش راهکاری  باسق گشته.  اما کارکنان را هزینه پنداشته و در صدد کاهشش برآمده تا چه پیش آید.