چرا دیگران را نمی بخشاییم ؟

 روزنامه اعتماد مورخ 3 دیماه 88 در هفته نامه خود به موضوع بخشش پرداخته است . این پرونده که اشاره به بخشش های مورد انتظار در قصاص نفس دارد به بررسی دلایل عدم بخشش نظر دارد  . اگرچه این موضوع بسیار فربه است و شاید تجربه مستقیم آن برای بسیاری در طول عمرشان اتفاق نیافتد اما بی شک همه ما با بحث بخشش در ابعاد مختلف زندگی خود درگیر هستیم و می توانیم این مفهوم را به جنبه های شخصی تر و تجربه های متنوع تر زندگی خود تعمیم دهیم . مطالعه این پرونده مرا به تامل و تدبر واداشت که براستی چرا بخشیدن این همه برای ما دشوار است . این فضا فرصتی است تا اندیشه هایم در این خصوص را به بوته نقد بگذارم .

وقتی صحبت از بخشش می شود 2 مفهوم به ذهن متبادر می شود . یکی بخشیدن دیگران و دیگری بخشیدن داشته ها و این هر 2 برای انسانها سخت است .

 بخشیدن داشته ها و دارایی ها با اراده و خواست و تصمیم عملی است که بسیاری از بزرگان بر آن تاکید داشته اند و آن را زمینه ای برای رسیدن به داشته ها و خواسته های بالاتر دانسته اند . این بخشیدن هرچه بزرگتر اثر آن بالاتر و والاتر . براستی رمز و منطق این سخن در کدام خصلت و ویژگی انسانی نهفته است ؟ اگر من امروز آنچه را دارم و بدان تعلق خاطر دارم با اراده و خواست قلبی ببخشم در روان و اراده من چه تغییری حاصل می شود ؟ بارها شنیده ایم که انسانها به واسطه آنچه بخشیده اند کسی شده اند . به هر طریق این از جمله موضوعات فربهی  است که قدرت و قابلیت بخشیدن را به موضوعی قابل بررسی بدل می کند .

اما بخشیدنی که مورد علاقه این پرونده و این یادداشت است . بخشیدن دیگران . بنا به آنچه در این پرونده آمده بود بخشیدن بر می گردد به مقدمه ای بنام اشتباه یا خطا و گناه دیگران . یعنی باید خطایی رخ دهد تا فعل بخشیدن فرصت تحقق یابد . اما باید خطا را با 2 دسته تقسیم کرد . خطای با برنامه و قصد و نیت قبلی و دیگری خطای بدون برنامه . البته شاید تنها داشتن برنامه هم کافی نباشد . اینکه کاری را خطا بدانیم یا نه و اینکه خودآگاه به انجام آن روی آوریم یا ناخودآگاه هم محل بحث است .

انسانی موجودی است که به دلیل طبیعتش با خطا همراه است . این خطا هم می تواند در افراد و جوامع و سبکهای مختلف زندگی فراوانی های متفاوتی داشته باشد . پس قدرت و توانایی بخشیدن یکی از مهارتهای انسانی است که باید آن را آموخت . فراموش نکنیم اولین اثر مجهز نبودن به مهارت بخشیدن به خود فرد بر می گردد . چرا که بخشیدن یا نبخشیدن اثرات عمیقی بر روان و رفتا رفرد باقی می گذارد که زندگی اش را به شدت تحت تاثیر قرا رمی دهد .

براستی چرا ما قدرت بخشیدن گناه دیگران را نداریم ؟

اول اینکه در پس ذهن خود این حق اشتباه کردن را تنها برای خودمان قائلیم . یعنی اگر من اشتباه کردم قابل فهم است و باید پذیرفته شود اما دیگران نباید به چنین عملی اقدام کنند .

دوم : نمی توانیم دلیل اشتباه دیگران را به درستی تحلیل کنیم و سهم شرایط و موقعیت را در آن به درستی براورد کنیم .

سوم : اغلب از شناخت لازم حتی در مورد نزدیکترین افراد زندگیمان غافلیم و نمی توانیم خواستگاه اصلی خطاهای آنها را شناسایی و ارزیابی کنیم .حتی قادر نیستیم خطای با برنامه و بدون برنامه را از هم تفکیک کنیم .

چهارم : بزرگنمایی خطای دیگران هم یکی دیگر از موانع محسوب می شود . یعنی به دلیل عدم طرح مسائل به بازپروری آن در ذهن می پردازیم و از خطاها شکل و ماهیتی متفاوت می سازیم .

پنجم : نبخشیدن شاید یک مکانیسم دفاعی هم باشد برای توجیه روحیه ای که حامل ویژگیهای منفی چون خشونت طلبی و ضعف و ....است

ششم : شاید ریشه دیگر نبخشیدن در خودخواهی های ما نهفته است . وقتی خود را محور همه چیز می پنداریم خطا در حق آن را نیز نمی توانیم بربتابیم و آن را غیر قابل بخشش به حساب می آوریم .

هفتم : همانطور که اشاره شد بخشیدن اثرات روحی و روانی بسیار به دنبال دارد که ما به دلیل بی توجهی به خود سازی و خودشناسی از این مهارت برای پرورش درون خود و رهایی از بند تفکرات همراه با عقده نبخشیدن بهره نمی بریم

هشتم : دلیل اجتماعی دیگر می تواند آن باشد که ما در جامعه کمتر بخشیده می شویم و در ذهن خود می پرسیم وقتی مرا نمی بخشد چرا من باید ببخشم .

نهم :واقعیت آن است که ما به بسیاری از روابطمان نگاهی بلند مدت نداریم . زمانی که روابط مان را یک سرمایه ارزشمند تلقی کنیم با بخشش می توانیم از مزایا و ثمرات آتی آن بهره مند شویم و با عدم بخشش راه را برای ادامه آن تنگ تر کنیم .

دهم : بخشیدن اگر همراه با استیفای حق همراه باشد قابل پذیرش تر و رخ دادنش محتمل تر است . هراندازه این امکان فراهم باشد ما در بخشیدن دیگران موفق تر ایم .

بخشیدن دیگران یک مهارت اساسی و قابلیت روانی بالا برای زندگی بهتر است . بخشیدن و بخشیده شدن شرطی لازم برای یک زندگی انسانی سرشار از رضایت است . بخشیدن یک عمل است نه موضوعی صرفا ذهنی و کلامی . بدان بیشتر بیاندیشیم و عمل کنیم .