سنگسار ثریا

   هنگام خرید مایحتاج کامپیوتری به سفارش فروشنده فیلم سنگسار را خریداری کردم . شب هنگام به تماشای آن نشستم . فیلم متاثر کننده ای بود . اگرچه مایه هایی از اغراق در آن دیده می شد اما به نظرم برخی نکته هایی داشت که ارزش پرداختن دارد . فیلم داستان دختری است به نام ثریا که در یکی از روستاهای ایران در اوایل انقلاب به سنگسار محکوم می شود . فیلم با تدفین استخوانهای ثریا توسط خاله اش که زهرا نام دارد و شخصیت اول این فیلم است آغاز میشود . زهرا که به ثریا قول داده تا یک روز مظلومیت او را جهانی سازد از فرصت عبور یک روزنامه نگار فرانسوی از روستایشان برای خبردار کردن دنیا از این جنایت استفاده می کند و داستان زندگی ثریا را برای روزنامه نگار تعریف می کند و این فیلم به نوعی داستانی است که این روزنامه نگار ما را از آن مطلع می کند .

ثریا همسر علی است که از اعضای کمیته زمان انقلاب است . او چهار فرزند دارد . ثریا فدایی هوس بازی همسرش شده و به سنگسار محکوم می شود . علی که در قبال جلوگیری از اعدام دکتری در زمان انقلاب قول ازدواج با دختر 14 ساله او را گرفته است سعی دارد تا از همسرش ثریا جدا شود . اما ثریا که از آینده بچه هایش در هراس است تن به طلاق نمی دهد تا مبادا ناتوانی اش در تامین هزینه های زندگی کودکانش را بیازارد . در همین کش و قوس همسر تعمیرکار روستا فوت می کند و از ثریا خواسته می شود تا در قبال دریافت حق الزحمه در خانه او به کار مشغول شود اما همین امر بهانه ای به دست شوهرش و روحانی (به نظر در نقش او اغراق بسیار شده است ) می دهد تا نقشه شومی را بر علیه او سامان دهند و او را محکوم به زنا کنند تا راهی برای خلاصی از دست او بیابد و به هوس رانی خود جامه عمل بپوشاند . علی خود شاهد می شود و با تهدید تعمیرکار و استفاده از ساده لوحی او شاهد دوم نیز جور می شود . ثریا به جرم چرت زدن ( اغراق ) و لبخند زدن به صاحب کار خود زنا کار شناخته می شود و داستان نشان دادن سنگسار شکل می گیرد .

اگرچه پرداختن به این موضوع بسیار جالب توجه است اما خراب کردن همه چیز و همه کس برای نقد این پدیده منطقی به نظر نمی رسد . رفتارهای شوهر که به جز در انسانهایی که بخاطر اعتیاد سلامت عقلانی خود را از دست داده اند کمتر دیده می شود و یک فرد سالم نمی تواند چنین رفتاری با همسر خود داشته باشد یا لااقل انگیزه زن دوم نمی تواند چنین حرکاتی را توجیح کند . تخفیف یک شخصیت روحانی به خصوص در فضای روستا که روحانی ها چون دیگر اقشار روستا زندگی می کنند و از راه دین ارتزاق نمی کنند نمی تواند منصفانه باشد . ساده لوح نشان دادن کدخدا و تعمیرکار و .... همه و همه نگاهی غیر واقع بینانه به موضوع دارد و اینکه ثریایی که تصویر می شود و نماد پاکدامنی و خانواده دوستی است را چنین جذایی دور از ذهن می نماید . اما فیلم نکته هایی از جامعه مردسالار ایرانی دارد که می تواند محل بحث و نقد و نظر باشد .

آنجا که کدخدا به زهرا می گوید مملکت عوض شده سعی کن به مردها احترام بگذاری ما را با این سئوال مواجه می کند که مگر قبل چگونه بوده ؟ جامعه مرد سالار به حکومتها بستگی ندارد هرچند دولت مردان شاید از این خصیصه فرهنگی سهم و نسبتی داشته باشند .

یا آنجا که علی برای کم کردن شر ثریا به سو استفاده از مجازات زنا متوسل می شود می گوید اول باید شایعه را دامن زد . این نیز پدیده ای اجتماعی است که می توان با پراکندن شایعه در جامعه ایرانی زمینه های تصمیماتی را فراهم کرد . جامعه ایران جامعه ای است به شدت آماده برای ساختن و پرداختن به شایعه چرا که وقتی در جامعه ای ابهام وجود داشته باشد و منابع اطلاعاتی نتوانند به خوبی نقش خود را ایفا کنند اولین جز از ساخته شدن شایعه که همانا ابهام است شکل می گیرد .

ثریا چه آن زمان که در برابر طلاق مخالفت نشان داد و چه آن زمان که دست از کار نکشید تا توطئه شکل بگیرد نگران آینده دختران خود بود . چرا که روزی که بچه بود و برای کار به خانه ارباب رفته بود به قول خودش مدام دست مالی شده بود ! حال او برای زندگی بهتر فرزندانش دست به هر کاری می زند .

یا آن زمان که کدخدا برای پی بردن به اصل ماجرا از ثریا می خواهد که خلاف این اتهام را ثابت کند و ثریا می پرسد آنها که اتهام زده اند چرا ثابت نمی کنند کدخدا به او می گوید اگر مردی به زنی اتهام وارد کند زن باید خلافش را ثابت کند و اگر زنی به مردی اتهام بزند باز باید زن اتهام را ثابت کند. در صورت صحت این ادعا باید در ریشه های ان مداقه کرد .

به هر طریق کمتر کسی منکر ظلم هایی است که به زنان این مرز و بوم رفته است . شاید دین هم برخی از این نگاه ها را تقویت می کرده اما این امر به برداشتهای از دین باز می گشته تا اصل آن . به نظر نمی رسد مجازاتی چون سنگسار با آن همه مقدمات لازمش برای اجرا ، مجازاتی برای اجرا بوده شاید تنها برای ترساندن و جلوگیری از این امر بوده باشد چه آنکه وقتی از ثریا می پرسند از مرگ می ترسی می گوید نه اما از مرگ با سنگ چرا . کاش فیلم به جای نشان دادن خشونت و فدا کردن تمام شخصیتها برای نمایش آن به شکل بهتری نقد خود را وارد می ساخت .کاش نقد خود از اجرای این حکم را به شکل بهتری به آسیبهای فرهنگی پیوند می داد .