اندر باب عشق

 

·         موضوعات قابل عشق ورزیدن آنقدر متنوع و متکثرند که حتی پدیده های تخیلی و توهمی و امور مادی و شهوی را نیز در بر می گیرد .

·         عشق کلید تربیت انسان است .

·         عشق همچون آهنربا خوبی ها را جذب و بدی ها را دور می کند .

·         ریشه اصلی پرستش و عبادت نیز عشق است .

·         برای آنکه با سرعت و بی خطر به اهداف اخلاقی دست یابیم و ضعفهای شخصیتی و مفاسد روحی را درمان کنیم تنها راه ان عشق است .

·         جان را دلیر و دیده را سیر و زهره را شیر می کند .

·         عشق استعداد حب و محبت کامل به محبوب است . و آن حالت محبت شدید عشق است .

·         عشق ماخوذ از عشقه است و آن گیاهی است که بر تنه ر درختی پیچد آنرا خشک سازد . پس هر عشقی بر هر تنی که بر آید جز محبوب را خشک کند و محو گرداند و آن تن راضعیف و روح و دل را منور گرداند .

·         در فلسفه عشق را از کیفیات نفسانی قلمداد می کنند که به سبب سیطره شدید تفکر در زیبایی و نیکویی محبوب و کثرت مشاهده شئون اطوار و اثار حسن معشوق در نفس و جان آدمی تحقق می یابد .

·         ارسطو: عشق کوری و نابینایی حواس عاشق از درک زشتی و بدی محبوب است .

·         نیکویی و شایستگی برخی صورتها و سیرتها در اندیشه و فکر، مسلط و غالب می شود .

·         صدر المتالهین : مراتب عشق عین مراتب وجود است . عشق با هستی مساوق و ملازم است بلکه متحد است .

·         محمد تقی جعفری عشق را غیر قابل تعریف می داند :

عاشق اگر تعریف کند تعریف او صحیح نیست چراکه عشق به تمام اندیشه و مشاعر  و اصول تعلق و منطق او مسلط شده و رنگ داده است . واحدهایی که عاشق در تعریف عشق به کار می برد مفاهیمی از امواج عشق است که عاشق برای نمودار کردن وضع روانی اش اظهار می کند . و اگر تعریف کننده غیر عاشق باشد جون هیچ یک از پدیده های روانی و شناسایی آن بدون  دریافت شخصی امکان ندارد .این پدیده در هر فردی که به وجود بیاید تمام واحدها و جریانات درونی او را متحول می کند و از او شخصیت مخصوصی می سازد. و چون تحرک و هیجان خاص روانی که محصول اشتیاق عاشقانه است درتعریف حذف می شود در حقیقت مانند آن است که خود عشق از تعریف حذف شده است .

·         بسیاری از تعاریف بیش از آنکه توصیف ماهوی و منطقی فرآیند عشق باشد بیان ویژگی و اثار و لوازم و توابع و فواید و نتایج آن در انسان است .

·         در عشق انسانی عاشق همیشه انسان است اما معشوق لزوما انسان نیست .

·         انواع عشق انسانی

  1. عشق اکبر یا عشق الهی
  2. عشق اوسط یا مجازی شامل دو قسم است :

 الف) عشق به مجموعه بزرگ عالم

ب ) عشق به انسان کامل

3.        3) عشق اصغر عشق ظاهری به دو قسم است :

الف ) عشق روحانی یا معنوی یا نطقی ( عشق به صفات و نیکویی است )

ب‌)     عشق غریزی یا جسمانی یا بهیمی ( عشق به جسم و زیبایی ظاهری )

·         قدرت خیال و وهم انسان است که از یک معشوق جزیی و زشت و محدود و موقت و ناقص را به موجودی مطلق و زیبا و نامحدود و ابدی و کامل تبدیل می کند و تمام دارایی و سرمایه هایش را در پای آن قربانی می کند .

·         آنچه می تواند آزادی را به انسان هدیه کند عشق است اما تا معشوق که باشد ؟

·         عشق حقیقی دو جلوه دارد : عشق عاشقانه و عشق معشوقانه

·         عاشق و معشوق با هم یک حقیقت را می تنند

·         میزان عشق تابع میزان حسن نیست تابع میزان استعداد و مایه عاشق است . همین که عشق به موضوعی برخورد کرد آن قوه داخلی تجلی می یابد و اندازه توانایی خودش حسن می سازد نه به آن اندازه که در محبوب وجود دارد .

·         مقدمات دست یابی به عشق می تواند تحصیلی باشد اما خود فرایند عشق در روان انسان حصولی است .

·         محبت و عشق به جلوه گری علت خلق ادم و عالم بوده است به همین دلیل عرفا خدا را فاعل بالعشق می نامند .

·         معمار و مهندس بنای عشق خداست بدین جهت عشق حقیقی مستلزم عنایت معشوق است بنابراین عرفا عشق الهی را از مواهب خداوند می دانند نه از مکاسب بشری

·         علو م اگر روشنایی و روشنگری را به انسان هدیه نکند بجای اینکه مرکب او باشد راکب او خواهد شد .

·         دو نوع عقل داریم عقل جزیی و عقل عقل .

·         عقل جزیی تحت تاثیر وهم و خیال است بنابراین غرور و تکبر و خودخواهی حسابگری و سود پرستی مقام دوستی و جاه طلبی مکر و فریب کاری از لوازم و نتایج آن است .

·         عشق همان معرفت آمیخته با محبت وافر است .

·         عاقل ترین انسانها عاشق ترین آنهاست .

 

برگرفته از کتاب مبانی فلسفی عشق