…………..

 

 

گرچه با تو شه نشیند بر زمین

خویشتن بشناس و نیکوتر نشین

 

 

    به شعر تو آن افتاب و ....  اشاره کردید شاید مخاطب  انگونه که گفتید خدا یا بندگان خاص خدا بوده و ما با این جستجو در اینترنت و استعمال ان شاعر محترمش را در گور جابجا کرده ایم  اما بر این باورم که برای دیدن ان افتاب اصلی و حقیقی باید با شمع و چراغ آغاز کرد . انسان مانده در تاریکی جهل و ظلمت دنیا را کجا تاب نظاره یکباره به آفتاب فروزان ؟ ما به چراغهای روشن و در دسترس نیاز داریم . چراغهایی که با آنها آمادگی پیدا کنیم برای نظاره و بهره گرفتن از افتاب هدایت . ان چراغها امروز کم نیستند اگر نورشان را دریغ نکنند .

پیغمبر آفتاب منیر است در جهان

وینان ستارگان بزرگند و مقتدا

 

    استاد از درمان گفتید من از درد . می خواهم بدانم دردهای اصلی و اساسی کدام است . تا بعد بپردازیم به انکه درمان آن چه باید باشد . دوستی با خدا زمانی مفید است که من درد جدایی از او را حس کنم . تا زمانی که درد من میم های شماست که البته شاید بهتر باشد بگوئیم "مخ های" شما یعنی میم های خوشگل ( می گفتن حالا که داری از خدا می خواهی خوب هاشو بخواه ، در همون راستا !) . معتقدم درد درست داشتن هم کم از درمان درست کردن نیست . به قول مدیرها اثربخشی داشته باشه یعنی درد درست داشته باشی و درست درمانش هم بکنی . یه دردی که وقتی می گیری درمان نمی خواهی ! یه دردی که عین درمانه !

 

حافظ اندر درد او می سوز و بی درمان بساز

زانکه درمانی ندارد درد بی آرام دوست

 

   ما تو دوران گذار گیر افتادیم . یکی نیست بشینه فکر کنه بین سنت و مدرنیته ، دنیای قدیم و جدید یک تناسبی ، نسبتی ، نسبیتی ! برقرار کنه . بین عرفان قدیم و جدید . چیزهایی که امروز هم بدرد می خوره تا زمانی که انسان انسانه به درد می خوره و چیزهایی که امروز دیگه تاریخ مصرف نداره . مولوی و حافظ امروز یه تعریف جدید می خوان . غزل ها را می خونیم به به و چه چه هم می کنیم ، اما به یاد اون خوشگل ها ! اگر چه حافظ مجوز عشق زمینی داده اما نه اینکه همیشه در بندش بمونیم .

 

 

راهیست راه عشق که هیچش کناره نیست

آنجا جز آنکه جان بسپارند چاره نیست

 

    دین هم یه تعریف جدید می خواد  . وقتی به سیر تفکر خودم فکر می کنم می بینم زمانی که حفظ کردن قرآن رو به دلیل ایجاد سئوالات فربه تر کنار گذاشتم ،یکی نبود به سئوالاتم جواب بده . ما یه منبع می خواهیم برای درد شناسی . درد انسان امروز ! درد انسان جدایی که امروز به انسان تنها تبدیل شده . من اگر بفهمم که درد خوشگل ها درد اصلی نیست در عین اینکه درده ! به دنبال درمان اصلی می روم؛ نه درمانهای مقطعی و بی فایده برای درد اصلی . در حالی که در این رهگذر فرصت را نیز از کف می دهم . من مقصودم روشن کردن هدف زندگی است نه خود زندگی. این خوشگلها که گفتین خود زندگین اما هدفش مسلما نه !

 

زندگی تازه ببین بعد از این

چند از این زندگی سرسری؟

 

   زندگی ها تغییر می کنند اما هدف خلقت نه . اما امروز باید به زبان جدید اهداف را روشن کرد . مفاهیم باز تعریف می خواهند . جوانها به خیر و خوبی سریعتر جواب می دهند اما به شرطی که خوبی را درست به انها نشان دهیم . شما که مجاهدت کردید برای شناخت دردهای اصلی باید ان را به اشتراک بگذارید . حداقل راه رسیدن به انها را نشان دهید . گام نهادن در آنها به اختیار خود انسان است و شما را تکلیفی بر آن نیست .

 

 

 گاهی در زندگی ترمزهایی لازم است برای دیدن مسیری که آمده ایم و جایی که به سوی ان روانیم . البته این ترمز را برای خیلی ها عزرائیل می کشد . اما سعی می کنیم به حساب خود برسیم تا قبل از آنکه به حسابمان برسند . اما اگر این ترمز زیاد طولانی شود هم خطرناک است . چه اینکه همیشه فرصت نداریم صبر کنیم اما با جاده ناامن و تاریک پیش رو چه کنیم ؟ نه چراغی نه مه شکنی ! شاید دریچه شما وقتی باز شد نوری بیاید اول به اندازه شمع عده ای حرکت آغاز کنند بعد فیتیله را بالا بکشید نور بیشتر حرکت بیشتر و .... .خلاصه به همه گروه ها برسید چراکه همه به واسطه انسان بودن داری حق هدایتند و هزاران حق دیگر .

 

 

 یارب از ابر هدایت برسان بارانی

پیشتر زان که چو گردی زمیان بر خیزم

 

 

 

 

   اما داستان در جستجوی جوهر دین چیز دیگری است . مولانا در مثنوی خود سه لایه از دین را برشمرده : شریعت ، طریقت و حقیقت . عشق واقعی که با جفتش یعنی عقل از آن دم زدید درست هسته و جوهر دین ماست . انسانی که وقتی از لایه شریعت به لایه طریقت رسید و عقل او را همراه شد پا به لایه درونی و هسته اصلی می گذارد که عشق ورزی نشان آنست . استاد بزرگوارم این جوهر دین اما چطور باید به آن رسید ؟ برای جوانی که در قشر اولیه دین خود که در عین ضرورت برای وجود آن به عنوان نماد و نشان اینکه ما مسلمانیم مانده است چه کار باید کرد . وقتی خرافات و تابوها آنقدر بزرگند ، وقتی اجازه نقد و تفکر نداری ، وقتی نمی توان به حریم و خلوت راه یافت کجا می توان و مجال می یابی به لایه طریقت و به کار گیری عقل گام برداری ؟ این همه موضوع نیست . مشکل ما این است که شناخت مان کامل نیست تا حرکت را بر پایه آن پی ریزی کنیم . خلاصه در این خصوص آنقدر حرف زیاد است که نمی دانم از کجا باید شروع کرد . گروه دومی که آن را تحسین کردید به دنبال پاسخ دادن به سئوالات فربهی هستند که البته نمی توانند به راحتی سئوالات را مطرح کنند و امید به پاسخ داشته باشند . دین ما امروز در لایه اول محبوس مانده . من که در جامعه دینی زندگی می کنم باید عشق ورز بودن دینم را حس کنم . نه اینکه عشق ورزی توصیفش کنند و با خشونت رفتار . این تعارض و تناقض به دنبال دارد . ما در گذار به مرحله عشق و حقیقت باید از مرحله طریقت و عقل عبور کنیم وگرنه مباحث با احساسات زودگذر اشتباه گرفته می شود و ما را از نیل به مقصود باز می دارند . آنچه فرمودید جوهر دین ماست درست . اما باز به قول مدیرها (شما تبلیغ شهر و دیار کردید ، ما تبلیغات صنفی !) چطور باید عملیاتی شود .

  عقیده و علاقه به دین عاشقانه بدون طی کردن مراحل لازم امکان پذیر نخواهد بود . امیدوارم روزی عاقلانه و عاشقانه بدور از زنگارها دین خود را برای رهایی و هدایت مورد استفاده قرار دهیم .

 

این ندارد آخر از آغاز گوی

رو تمام این حکایت باز گوی

 

بخش هایی از نامه ام  به یک استاد