ای فروغ روی تو در یاد من

گشته تصویر همه دنیای من

 

ای تپش های دل شیدای مست

در سکوت غربت دنیای پست

 

ای شرار آتش شوق درون

گشته روشن از جلای تو برون

 

ای ببرده رونق خوبان ز حسن

یک به یک دونان شده در چاه غبن

 

ای رگ غیرت به عشقت بر زده

کوه غیر ات را به سویی سر زده

 

ای چو پیچک برگرفته جان سخت

می رود بر بام هستی تا به تخت

 

ای همیشه یار و یاور دستگیر

آنچه دادی از کرم واپس مگیر

 

خود سروده ای زمستانی