سالها پیش دوستی از کرم 5 شاخه گل بامبو به من هدیه کرد. 5  گل نورسته و جوان . زیبا و پر طراوت . سبز سبز . در گوشه ای از منزل چو دیگر گلها جایشان دادم . گذر زمان گلهای ناماندگار را یکی یکی پژمرد اما این 5 تن بر عهد خود به سبزی استوار ماندند . در حادثه ای خانه ویران شد و گلدان شکست . منزل این 5 یار شد بطری نوشابه ای حقیر . اما این 5 یار همیشگی نه از رستن دست کشیدند نه از سبزی کم گذاشتند .

     آنقدر آرام و صبور که گذشت ایام و منِ غافل تاثیری بر عهدشان به روییدن نگذاشت . امروز این 5 تن هم قد من ، پر بار تر از همیشه عزم آسمان کرده اند . صبرشان و عهدشان درسی بود که با بی زبانی به من آموختند . در آن همه محدودیت و تنگنا از ریشه با هم پیوند خورند تا کسی را توان جدا کردشان نباشد . تا فراموش نکنند آن دوران سخت، اما باهم را . امروز در منزلی بهتر و بزرگتر جا کرده اند تا حق شان را ادا کرده باشم .

     امروز این 5 گل امیدوار ، بهترین دوستان منند و داستان آنچه کردند نقل و نُقل هر نشستی است که در کنارشان برپاست . ما نیز آمده ایم برای رفتن و رسیدن . اما چه دشوار است ماندن بر پای عهدی که داریم . صبر و ظفر دوستان همیشگی اند . ما نیز می توانیم ، اگر با هم باشیم و صبورانه به عهدمان پایبند بمانیم .