اخلاق زیبای عرفان(1)

 

این نوشته ماحصل تلاش و جهدم در یافتن مفهوم عشق حقیقی است و بی شک عارفان یکی از منابع اصیل و بی نظیر در این وادی اند که زندگی شان را در پی یافتن و نزدیکی به عشق حقیقی مصروف کرده اند . اما دست یازیدن به دستاوردهای آنها بی پیر و مرشد امکان پذیر نبود . بر همین طریق از آموزه های استاد ارجمند جناب آقای دکتر سروش بهره های فراوان بردم و این خلاصه آموزه هایی است که از ایشان در یافتن آموزه ها و اخلاق زیبای عارفان فرا گرفتم و امید دارم همانگونه که تاثیرش را بر روح و جانم نهاد برای خوانندگان دیگر نیز حامل پیامهای بکری از عشق و زیبایی و خوبی باشد . بی شک این نوشته نکته های ارزشمندی را برای زندگی انسانی تر در خود دارد که هر کس به سهم و توانایی فهم خود از ان بهره خواهد برد . امیدوارم مسافران راه آگاهی را عشق ، قوت و قدرتی باشد برای پیمودن بی خستگی و پیوستن به کریم مهربان عالم .

 

·        مشکل جهان امروز ما بی اخلاقی است . این مشکل را ریشه ای است که خودخواهی و منیت از آبشخورهای اصلی آن اند . عارفان در یافتن ریشه  دردهای انسانی توانا بودند هرچند در ارایه راه حل ها چندان موفق نبوده اند .اما در این رهگذر کشف اثرات خود خواهی انسان از مهمترین دستاوردهای عارفان است .

 

·        آنچه در مورد انسان صادق است این مهم است که  انسان متوسط را خوبی وبدی اش در حد متوسط است. اما اگر همین انسان متوسط  به قدرت برسد ویژ گیها و خصلتهای بد او در ضرایب بزرگ ضرب می شوند بر همین مبنا است که عارفان از قدرت و ثروت و ... مصادیق آن بر حذر بوده اند تا از این مهلکه جان سالم به در برند اما دوری راه مطمئن و همیشگی برای در امان ماندن نیست .عارفان اعتقاد داشتند برای اکثر مردم بدی هایشان بر خوبیشان می چربد اما چون قدرت ندارند زیاد مهم نیست و برای همین دوری از قدرت را برای همه یا به تعبیری برای اکثریت تجویز می کردند چرا که اطمینان نداشتند انسانهای عادی از مصائب آن در امان باشند و دیگر انسانها نیز شری دامنشان را نگیرد .

 

·        به عنوان مثال شراب خواری را حرام می دانستند . چون از نظر ایشان شراب آدمی را برهنه می کند و چون اکثر انسانها بدیهایشان قوی تر است این برهنگی بدیها را نمایان می سازد .

 

·        مولانا معتقد بود چون باده کنترل را از روی آدمی بر می دارد این عدم کنترل برای اغلب انسانها که  بد نیز هستند خسارت به همراه می آورد .

لیک چونکه اغلب بدندو بد پسند                        بر همه می را محرم کرده اند

 

·        بنا به باور او اگر فردی خوب است "می" خوبی او را هویدا می کند و اگر بد ، بداش دامان خلق را خواهد گرفت . بر همین اساس حکم ممنوعیت "می" صادر می شود . حکم یعنی قانون و قانون را برای اکثریت می نویسند و در این میان خوبان نیز بدان ملتزم می شوند . بدیهی است که انسانهای خوب را ممنوعیتی نیست . این امر پر بیراهه نیست وقتی می بینیم که  اکثریت عقل را در منفعت وخود خواهی واحساسات واغراضشان توجیح گر می دانند .

 

·        عارفان 2 رهنمود اساسی برای انسانهای اهل طریق برجای گذاشته اند

درس اول:ادمی باید در درجه اول در پیراستن خود بکوشد. (آدمی بدون مراقبت راست نخواهد رویید ) و از سوی دیگر برای پیمودن راهی دشوار نیازمند  راهنمایی است .

درس دوم:گرد قدرت نگردید (برای رهایی بهتر است) . عارفان همواره اشاره داشته اند وقتی انسان به قدرت می رسد بدیهایش در مضربهای بزرگ ضرب می شود . بر همین اسلوب آنها انسانها را از گشتن بر گرد قدرت بر حذر می داشتند چرا که مطمئن نبودند بتوانند از گزند اثرات آن در امان بمانند بدین ترتیب پیشگیری را علاج کار می دانستند . حال آنکه این قاعده برای انسانهای خوب و با قدرت مهار بر پلیدیها صادق نیست .

 

·        در تعریف اخلاق می خوانیم : اخلاق یعنی ادب مقام . بنابراین  اخلاق مناسب قدرت را نباید بد دانست باید ان را شناخت.

 

·        در تعاریف مدرن از لیبرال دموکراسی داریم که لیبرال دموکراسی انسان را حق مدار می داند .  منفعت را قبول دارد و سعی دارد تضاد منافع را حداقل میکند و بدین سان تعریف عدالت از این منظر یعنی تعدیل منفعت طلبی ها . از سوی دیگر باید در نظر داشت که عدالت از نظر اخلاقی مورد بحث قرار نمی گیرد از نظر اجتماعی است که مورد بحث قرار می گیرد .

 

·        نکته دیگر در خصوص لیبرال دموکراسی آن است که لیبرال دموکراسی بر آن است تا در بین خودی ها ناخن ها کند شود و برای غیر خودی ها نفس منفعت طلبی ظاهر  شود.

 

·        آنچه مبرهن است این است که اخلاقی زیستن مهم ترین سخت ترین کار است .

 

·        سیستم اجتماعی امروز انسان را در چار چوبهای خاصی نگه می دارند اما باید عقل ادمی را  ازاد کرد . واقعیت آن است که این  دنیا را عقلا به اتش کشیده اند !

 

·        روسو معتقد بود علم به تنهایی برای انسان سعادت نمی آورد.

·        میوه رسیده زودتر لک بر می دارد وبه مراقبت بیشتری نیاز دارد.انسانهای قرن 20قدرتمند تر بودند به تعبیری رسیده تر بودند  بنابراین خسارت بیشتری دیدند !

·        اقبال لاهوری نیز بر همین معنا چنین سروده است :

عجب این نیست که اعجاز مسیحا داری                   عجب این است که بیمار تو بیمار تر است

عقل تا بال بگشوده است گرفتار تر است

 

·        منظور اقبال لاهوری آن بوده است که عقل بشر امروز عقلی  اسیر است.عقلی دربند  قدرت وشهوت ومنفعت .

 

·        مشکل انسان امروز این است که او اسیر شده وتئوری اخلاقی برای رهایی این عقل است .کار اخلاق گشودن زنجیر از پای عقل ادمی است.

 

·        ادمی که دربند است تشخیص واقعیت برای او آسان نیست .

 

·        درس دیگری که عارفان برای بشر به ارمغان آورده اند توجه به بزرگترین منشا بدیها یعنی خود خواهی است . مولانا در مثنوی معنوی خود چنین می سراید :

نردبان این جهان ما ومنی است                       عاقبت این نردبان افتادنی است

لاجرم انکس که بالاتر نشست                        استخوانش سخت ترخواهدشکست

 

·        مولانا جلال الدین به عنوان یکی از برجسته ترین عارفان ما راه تبری جستن از خودخواهی را راه عشق می داند .عشق آدمی را اماده فداکاری می کندو فروتنی را آموزش می دهدو خود خواهی را از او دور می کند.

 

·        نکته دیگری که می تواند خودخواهی انسان را مهار کند بودن بزرگتری است در برابر او . در زندگی انسان باید موجودی باشد که همیشه انسان در مقابل او سر فرود اورد تا خود خواهی او کم شودو تلقین خضوع وفروتنی کند.خداوند این نقش را در شخصیت سازی انسان دارد . خضوع و تضرع در برابر او در درجه اول برای کم کردن خودخواهی انسان است . حتی برخی گامی فراتر نهاده اند و گفته اند که انسان یا خدا پرست است یا خود پرست. حتی بت پرستی نیز نوعی خود پرستی است . گوهر پیام پیامبران آن است که به انسانها بفهمانند که تو انسان هستی وخدا نیستی . انسانیت بورز .  بر همین مبنا روح نماز در اصل کوچکی کردن است در برابر موجودی که از تو بزرگتر است .

 

·        عامل دیگری که می تواند بر لجام خودخواهی انسان افسار زند توجه به مرگ  و یاد آن است .  انسان امروز از ان یاد نمی کند حتی توجه به آن را تلقین حقارت می داند . برای همین است که امروز یاد مرگ در زندگی انسان مدرن کمتر به چشم می خورد .

 

 

·        شجاع ترین مردم ان است که بر خود خواهی خود پیروز شود.

 

·        سوال بسیاری در طول تاریخ آن بوده است که آدمی کی به خدا می رسد: تا رسیدن به خدا دو قدم لازم است  1-یک پا بر روی خود بگذار(که همین یک قدم کافیست) 2-یک قدم بسوی خدا برو .

 

·        نکته که در تعاریف باید بدان توجه کرد آن است که گاهی از افت سخن به میان می آوریم گاهی از مرض . آفت بالقوه است و مرض بالفعل . پس برخی مسائل آفت اند یعنی بالقوه اند و می توان از تبدیل شان به مرض جلوگیری کرد کاری که عارفان کرده اند شناخت این آفتها بوده است .

 

·        دکتر سروش در آسیب شناسی فرهنگ ایرانی معتقد است فرهنگ ایرانی امروز به 2 شخصیت نیاز دارد . 1- حافظ- که نقاد جامعه ی دینی بوده و بیشترین حمله را به ریا کرده است

  2-گاندی- چون جامعه لبریز از خشونت است و قبح ان ریخته شده است .

 

·        عارفان 2 موضوع را در دستور کار خود داشته اند.

مبارزه با نفس (سخت گرفتن بر خود و دریغ از خود )

شفقت بر خلق (آسان گرفتن بر مردم)

 

·        نکته لازم به توضیح آن است که عارفان در تشخیص دردهای بشر توانایی ویژه ای داشتند اما تجویزهایشان همیشه درست نبوده است . بر همین مبنا مبارزه با نفس نباید به معنای ریاضت باشد . اما سخت گرفتن بر خود می تواند زمینه های رشد آدمی را فراهم آورد و شفقت بر خلق زندگی اخلاقی و انسانی را برای او به ارمغان آورد .

 

·        دیگر مداری گوهر اخلاقی بودن است .

 

·        غزالی در احیاء العلوم خود موجبات نجات را در 3 چیز می بیند : 1- ترس از خدا 2-اعتدال در داشتن و نداشتن 3- داوری بی طرفانه و عادلانه (منشاءاین سه خود محوری است ) .

 

·        در کیمیای سعادت که فارسی و خلاصه شده ی احیاءالعلوم است می خوانیم توبه زمانی است که انسان علیه خود قیام می کند. این قیام یعنی شستشو و تغییر خویشتن .

 

·        به عنوان مثال در این کتاب آمده است از"مناظره "توبه کن چون باعث فربه کردن فرد می شود . چون در مناظره فرد می پسندد آبروی حقیقت برود اما ابروی او نرود . ناگهان به این دام می افتد که حقیقت تابع من باشد .

 

·        در دفتر 6 مثنوی معنوی در باب عدالت داستانی نقل شده با این مضمون که : رنجوری از طبیب کمک خواست . نبضش را گرفت تا از دل او اگاه شود .دید حالش بد است گفت :برو هر چه دلت می خواهد انجام بده چون دگر امیدی به او نبود.(کسانی که دیگر به انها امیدی نیست ). روزی دلش خواست به صوفی پس گردنی بزند . پیش خود گفت طبیب گفته بود اگر آنچه میلم است را انجام ندهم ممکن است ضرر داشته باشد!پس پس گردنی محکمی به صوفی زد . صوفی خواست تلافی کند !دید انقدر مردنی است که اگر تلافی کند خواهد مرد و خونش به گردن او می افتدبنابراین جریان ا به قاضی کشاند!(اکثریت ادمها اعمال هوس را در مان درد های خود می دانند!!!) پیش خود گفت عاقبت این کار که کینه جویی است ممکن است سرم به باد  رود :

گر تو خواهی سلامت از ضرر                    چشم ز اول بند و پایان را نگر

·        خلاصه فرد را به قاضی تحویل داد.قاضی گفت :این مردنی کس نیست !یک تصویر از او باقی مانده . نمی شود او را ضارب نامیدقانون شرح بررسی زنده هاست !قاضی گفت :سه درهم به او بده تا اخر عمری چیزی بخورد! فرد دید پس گردنی زده ، مجازات هم نشده سه درهم هم گرفته است وناگهان هوس پس گردنی به قاضی کرد. پس گردنی زد و گفت : حال شش درهم بدهید . قاضی عصبانی شد و او را در بند کرد . صوفی گفت :به ما که زد میگفتی بگذر حالا که به تو زده قصد مجازاتش کردی !

·        نکته مهم داستان:عدالت خرج خود پسندی قاضی شد !ادمی که لازم دارد تا به عزت برسد اول باید زنگار زدایی کند.

 

·        این داستان درسی دیگری نیز دارد و آن اینکه وقتی مسائل ما با مسائل اجتماعی گره می خورند خطرناک می شوند. مثل غیبت کردن و تهمت زدن به این معنی است در مقام درمان خود دیگران را له می کنیم.

ای هوا را طب خود پنداشته                          بر ضعیفان          را بگماشته

بر تو خندید انکه گفتت این دواست                اوست کادم را به گندم رهنماست

 

·        در جای دیگری از عارفان می آموزیم که بعضی ها از مناره هم بیفتند باد در دامنشان می افتد و نجات می یابند .تو که نمی دانی که چنین شانسی داری یا نه چرا خود را فنا می کنی !به انهایی که زیر مناره افتاده اند نگاه کن .گول نخور اگر یک نفر رها شد و توفیق یافت این برای تو هم اتفاق خواهد افتاد پس جانب احتیاط را از دست مده .

 

·        عارفان درس دیگری از نیز دارند در باب تقلید از بزرگان. آنها انسانها را به این نکته عطف توجه می دهند که :

1-تقلید از بزرگان تقلید از ضعف های انها هم هست پس باید مراقب بود

2-خطر هایی که انها می کنند متناسب با مهارت های انها است . پس فکر نکنی بدون توانایی می توانی به کارها و خطرهای آنها دست بزنی .

 

·        مولوی یک عید می شناخت آن عید قربان بود (تمام منطق او قربانی شدن خود اوست). قربان یعنی نزدیک شدن . او مثال ذبح گوسفند را می زند که وقتی قصاب اور را می کشد از نفس خود در او می دمد . می گوید وقتی از خود مردی خداوند از دم خود در  تو می دمد .  

 

·        انچه بشر امروز کم دارد ازادی عقل است نه خود عقل. عقل گرفتار غرض و هوس و طمع و خود خواهی است .عقل تا بال گشوده است گرفتار تر است. آزادی به معنی سبک شدن و رهایی از زنگار ها و ساده شدن است .آن چیزی است که پیامبران به دنبالش بوده اند آزادی عقل بوده . وقتی عقل آزاد شد علم هم به دنبالش می اید.

 

·        نباید ادعا کرد من نفس را کشته ام !نسبت تهذیب نفس و عزت نفس چیست ؟آدم اخلاقی عزت نفس دارد و برای خود قدر و قیمت می شناسد.چون خود را محترم می شناسد .کار بد نمی کند زیرا خود را محترم می داند. او می داند که برای هر چیزی نباید خودش را بفروشد . می داند که در مقابل هر چیزی نباید شکست. مگر اینکه بخواهیم به چیزی بالاتر تبدیل شویم.