اخلاق زیبای عارفان 2

       حضرت علی (ع) :بد معامله ای است اگر فکر کنید دنیا بهای توست. تو خیلی گران تری!

 

·        صوفیان تمرین هایی داشتند برای حقیر کردن نفسشان!مثل گدایی کردن! بو سعید فرد سرشناسی را به بازار فرستاد و گفت:شکمبه گوسفند را روی سر بگذارد و از میان بازار بگذرد بعد از او خواست از یکایک افراد بپرسد که ایا اورا دیده اند یا نه؟پرسید و خیلی ها او را ندیده بودند بعد گفت:این خود بودی که خود را می دیدی !یک قدم روی خود گذاشتی .

 

·        انجام این گونه تمرین ها تعمیم پذیر نبود به همه ، تا بتوانند از ان استفاده بکنند.برخی افراد دچار شکستگی می شوند!

 

·        تحمل جفای خلق برای تربیت خویشتن است.البته نباید دچار سوء تعبیر شد. تحمل جفای خلق یعنی تحمل جفای زیر دستان!تحمل جفای خلق(زیر دستان)تا جایی است که جهل ان ها زدوده شود و به تفاهم تبدیل شود.

 

·        داستان:متخصص علم نحو از کشتیبان پرسید تو علم نحو میدانی.گفت:نه!متخصص گفت:نصف عمرت بر فناست.ناگهان کشتی دچار طوفان شد.کشتیبان پرسید شنا می دانی؟متخصص جواب داد نه!کشتیبان گفت:پس همه ی عمر تو بر فناست . باید علم نحو یاد بگیریم. اما علمی که باعث شود خود خواهی ما افزون شود از جهل بد تر است!

 

·        تعبیر زیبای دیگر عارفان برای نشان دادن ثمر دفع خودخواهی داستان مردگان مغروق دریایند . مرده ها روی اب می ایند و از دست دریا رها می شوند ولی زنده ها همیشه گرفتار دریا هستند.

 

·        بت پرستی:جانشین کردن بت بجای خدا را چه دلیل است؟چون در واقع با بت پرستی خود را می پرستیم و بتی  را که خود ساخته ایم .از این رو لذت بخش می شود.نمی خواهیم خود را در مقابل خدای برتر از خود بشکنیم.

 

·        عارفان بر این باورند که این دنیا دار الغرور است.دنیای فریب است.چون همه چیز در ان وارونه دیده می شود.سرت را بالا بگیر .

 

·        عارفان با توجه به آنچه می دیدند و تجربه می کردند متعقد بودند نمی توانیم همه چیز را ریشه کن کنیم. اما می توانیم تا جایی که امکان دارد نیشش را بکشیم!ان را زندانی کنیم و پیامد های منفی ان را کم کنیم! چراکه اگر همه آنها بیدار شوند این دنیا نابود می شود!

 

·        طبیعت انسانی ما تمایل ذاتی به سرکشی وکبر دارد.فرو کوفتن نفس به دلیل انست که ما ارزشمندیم.

 

·        از نظر مولوی عشق یعنی :محبت بی کران.و ان را باید در پای معبود و محبوب بی کران ریخت .اما حافظ هر دو عشق (خدایی وزمینی )را با هم سفارش می کند.

 

·        عشق اثار اخلاقی دارد .انسان اگر از عشق بویی نبرده باشد از ادمیت چیزی کم دارد و در اخلاق او هم نمایان می شود .

 

·        از جمله اسمهایی که به ادم یاد دادند عشق بود . عشقی که فرشته ها هم از ان بی بهره اند .غم را هم به ادم یاد دادند ادمی اغشته به این اسمهاست .

 

·        برخی انسان ها در حد یک حیوان یا گیاه مانده اند! خدا می گوید دل بنده من گنجایش مرا دارد . چه حیف که ظرفیت را بی بهره می گذاریم .

 

·        عشق: هم اموزگار است هم طبیب . نیکی ها را می اموزد و رذائل را در مان می کند . عشق وجود ادمی را چنان خالص می کند که خوبی ها از ان می جوشد.! وجود انسان را چنان گرم می کند که بدی ها را می سوزاند!

 

 

·        ناموس هر چیزی که مقدس است را گویند . برای اکثریت انسانها ناموسشان خودشان هستند . یعنی ابروی همه چیز و همه کس برود اما ابروی او نرود.

 

·        مجنون مریض بود نمیگذاشت رگش را بزنند گفتند چرا گفت :چون لیلی در برم است اگر به من نیش بزنید ترسم به او بخورد .

 

·        از سوی عاشق نیاز است از سوی معشوق ناز ! معنایش کم لطفی و محل نگذاشتن نیست .بلکه ان جزء فنون معشوقی است برای اتش افروختن بیشتر عاشق

 

·        علم رامی خوانیم برای انسان شدن نه مغرور شدن .

 

·        ادمی باید بدی ها را بشناسد و با زحمت این بدیها را درمان کند .شاید عزلت راهی باشد برای کشتن افت ها و شاید یک عمر لازم باشد برای این کار  .پس عزلت گزینی بی عملی نیست . کار بسیار کردن است . در این عزلت است که تمام توان را برای زدودن آفات مصروف می کنیم .

 

·        تعبیر زیبای دیگر عارفان در معجزه عشق آن است که بدون عشق ما تک تک به دنبال براده می رویم اما با عشق ما  اهنربا می شویم هم خوبی ها و هم بدیها  را جذب می کنیم.کار عشق همین است تمام افات را احضار می کندچون نمی توانیم همه را بشناسیم و با همه در بپیچیم .

 

·        رابطه عشق با اخلاق :عشق کمک بزرگی به اخلاق می کند . عشق سرعت در طریق تهذیب نفس را فراهم می کند .ارام حرکت کردن افتهایی دارد بخصوص در راه سخت و دشوار .

 

·        در مکتب عرفان مولوی پشیمانی معنایی ندارد . زیرا انجا سرعت است.تند رفتن هم محصول عاشقی است .وقتی در رفتن چالاکیم پشیمانی جلو نمی اید . 

خود پشیمانی نروید از عدم         چون ببیند گرمی صاحب قدم

 

·        برای زود و سالم رسیدن باید عاشق بود .

 

·        تصوف عاشقانه این سئوال را ایجاد کرد که کدام بهتر است ؟از خدا بترسیم یا به خدا مهر بورزیم . عشق وصف خداوند است . غزالی عارف خائف است . مولانا عارف عاشق.عشق وصف خداوند است اما نمی توان گفت خداوند خائف است.

 

·        با نردبان عشق می توان امیدوار بود و به خدا نزدیکتر شد .خداوند سرشار بودن از خوشی ناشی از محبت است . خوش خویی ناشی از گرمای درون است گرمایی که عشق آن را باعث است .انسان عاشق انسان خوش خویی است و سبکی عشق باعث بروز ان می شود .گرفتاری درونی انسان را جمع و منقبض می کند .از نظر مولانا عشق (خود خداوند است )اما شاید به این صراحت نگفته باشد.

 

·        من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو                  پیش من جز سخن شهدو شکر هیچ مگو

 

·        تفاوت عاشق و خائف این است که یکی میدود و یکی مپرد .سرعتشان یکی نیست .نقش برجسته عشق  در ساختن شخصیت انسان هاست و عاشقی درمان بسیاری از بیماریهای انسانی است.

 

·        عارفان در تفاوت لغزش انسان و شیطان گفته اند : لغزش ادم شهوانی بود و لغزش شیطان کبر بود وجاه.

 

·        عاشقی باعث می شود بر سر سختی خود غلبه کنیم و معشوق را به جای خود بنشانیم .بهترین راه برای تواضع تمرین مهرورزی است.عاشقی دیگر مداری است نه خود مداری!

 

·        زلیخا همه بهانه هایش بخاطر فراق یوسف بوده و توفیقش در وصل به خاطر تحمل امتحانهای مشکل .کسانی موفقند که تحمل خواری کنند. جزر و مد ادمی را دچار تب و تاب می کند اما باید در راه وصل آنها را تحمل کرد .

 

·        فنا شدنی که عارفان بدان می پرداختند برای رام کردن نفس است .

 

·        مهمترین عامل ترس بشر تعلق است .شجاعترین فرد رها ترین آنها هستند .انسانی که وابستگی دارد هزاران عامل برای ترس دارد .شجاعت هم شرط عاشقی است هم نتیجه ان .

 

·        آیا عشق اختیاری است یا نه ؟ از امور بی اختیار است اما مقدمات ان اختیاری است.

 

·        زندگی کاسب کارانه مترادف است با ترس همیشگی . زیرا کاسب یک قدم بر می دارد میبیند ایا جواب می دهد یا نه !چیز ترسناکی است چون نمی دانیم بعدش چه می شود . اما وقتی نمی دانیم نمی ترسیم .موش از شیر نمی ترسد چون عقلش نمی رسد باید از چیز به این بزرگی بترسد.ترسیدن و عشق ورزیدن مراتب دارد. وقتی خداوند بار امانت الهی را به انسان داد ، انسان چون نمی دانست چه می گیرد قبول کرد .

 

·        صبوری یعنی:مشکلات را بزرگ ندیدن و امید به نتیجه داشتن . صبوری و پیروزی از دوستان قدیمی اند.

 

·        تعلق به معشوق است که باعث می شود از تعلق به دیگران ازاد شویم.

 

·        عاشقی بی تعلقی نیست بلکه تعلق به یک کس است .کسی که به خود نگاه می کند خود پسند است . عشق شرکت سوز است شراکت نمی پذیرد. پس عاشق بی تعلق و رها نیست . نسبت به یکی تعلق خاطر دارد  و آن نیز معشوق است  .

 

·        ان الانسان لفی خسر _ انسانها مدام در خساران اند ، مگر اینکه با مبدا هستی ارتباط عاشقانه برقرار کنند

 

·        برای برداشتن قدمهای بزرگی چون عاشقی که لغزش هایش زیاد است و جای برگشت ندارد و تحول می خواهد باید خود را آماده کرد . تصمیم های بزرگ را هیچ وقت عقل انجام نمی دهد.در داستانهای عاشقانه ملامت گران نماد عقلند .

 

·        عاقبت اندیشی عین گوهر عاقلی است . عاشقی عاقبت اندیشی نیست اما سرانجام عاشقی خوش عاقبت بودن است .

ازمودم عقل دور اندیش را              بعد از این دیوانه سازم خویش را

 

·        عشق عاقبت اندیشی نیست خودش هدف است .عاشق خودش را نمی بیند . عاقبت وسط خط اخر خط و پشت و رو ندارد. خوش عاقبتی عشق یعنی اینکه عاشقی سرشار است از نتایج ناخواسته ی اخلاقی مطلوب

 

·        عشق تعلق را در ادمی بیدار می کند .شاید انسان عاشق دلیل واقعی را نمی داند اما دلیلی دارد !وجود ادمی چند لایه است همیشه همین عقل نیست .آدمی بیش از انکه عقل باشد عاطفه است .عقل موجود ضعیفی است در طوفان های عاطفی. اسارت انسانها از درون آنها اتفاق می افتد . برخی نیز پیشنهاد می کنند خودتان را کمتر در معرض طوفانهای عاطفی قرار دهید چرا که هر عقلی نمی تواند در این طوفان ها خوب ببیند .

 

·        نقش عقل توجیه کننده عاطفه است (عاطفه دستور می دهد عقل ان را توجیه میکند و راه را می یابد)

 

·        عقل ابزار است . (خواسته هایی مطرح می شود چون خواستنی است عقل ان را می گیرد و جامه ی عمل می پوشاند )

 

·        دو مفهوم عقل 1- عقل ابزاری ( عقل دور اندیش )2- عقل عقل (عقل واقعی عواطف را هم مهار می کند تربیت می خواهد)

 

·        آنچه شهوت را توجیه می کند عقل نیست. اگر چیزی برده شد دیگر خودش نیست. چشم عقل در شهوت و منافع خیره شد دیگر خودش نیست  . می شود توجیه گر شهوت و منفعت .

 

·        ادمی تا سبک نباشند به طرف سنگینی ها سیر می کنند .اگر بالها گل الود شود خود بر سنگینی می افزاید .

 

·        عاشقی نشانی فراتر از اخلاق دارد. در عاشقی خودخواهی به صفر می رسد . عاشقی یک تیپ ایده آل است انسانها بر اساس ظرفیت و تلاششان به آن نزدیک می شوند .

 

·        ازآنجا که سرچشمه ی همه ی بدیها خود خواهی است. عشق از این طریق است که به اخلاق کمک می کند .گرم و چالاک و با سرعت انسان را حرکت می دهد . نیمی از عمر مردم در پریشانی است و نیم دیگر در پشیمانی. اینان همیشه کند و کم سرعت اند .

·        با قربانی کردن خویش است که به وصال معشوق می رسیم . اگر کسی خود را واجد کمالات می کند می خواهد قربانی بزرگی به پای معشوق قربانی کند .

 

·        هر مرگی پشت سر نهادن مرحله ای از کمال است .

 

·        به نظر حافظ عشق ابتداء آسان است و دلرباست .بعد می فهمد که چه دریای طوفانی و خطرناکی است .اما مولوی می گوید عشق از ابتدا خطر کردن است قمار کردن است.

 

·        در دوره مدرن جان انسانها بر عقیده او مقدم است برای همین است که کشتن به خاطر عقیده مورد پذیرش نیست . اما هر جایی پر است جای دگر خالی است . در دنیای امروز به جان حیوانی حرمت می نهیم.اما به جان انسانی ان اهمیت نمی دهیم . دستگاهی برای سنجش سلامت روحی انسان ها نداریم !