·       اخلاق زیبای عارفان 3 

در عصر حاضر عدم هماهنگی اخلاق و قدرت داریم. هرچه قدرت بیشتر میشود باید اخلاقی تر باشد چون درنده تر می شود اما می بینیم که در بسیاری موارد این امر برعکس است گویی اقتضای قدرت بی اخلاقی است !

 

·        به اعتقاد عارفان مثل ما مثل مرغان در قفس است .  مرغانی که قفس شان در باغ است ارزویی جز ازادی ندارند ولی بیرون قفس شان گربه ها در کمین اند برای همین قفس را ترجیح می دهند تا آزادی شان به خاطر مشکلات حاصل نشود . جانی که دلبستگی دارد مثل مثال دوم است. بخاطر گربه حاضر است از مرغی به موش بودن تبدیل شود ودر سوراخی امن جای گیرد.

 

·        حکمت نظری و عملی انسان ساختن یک سوراخ  است وتمام حد دانش ان شناخت ان سوراخ موش است.خوبی و بدی برای خیلی ها شناخته شده است اما برای رسیدن می دانند باید چیزها یی را کنار بگذارند. برای همین خواهان انند که هدایتشان به تعویق بیفتد. برای بسیاری که دلبستگی مانع است به این دلیل است که  نمی خواهد زنجیر ها را باز کند تا  مجبور باشد حرکت کند

 

·        فلسفه ادیان رهایی است.اصل ان است که زندانی داریم و باید دنبال رهایی باشیم اما تصویر خیلی ها تصویر این رهایی نیست. اصلا خود را زندانی نمی بینند.

 

·        عاشقی رهایی است برای کسی که مسئله اش رهایی است !

 

·        برای صیقل پیدا کردن باید رنج کشید. رنجها خاصیت سوهان دارند.این خصوصیت است که رنج را معنی دار می کند. وقتی فرشی را چوب می زنید فرش را نمی زنید خاک ها را میزنید.

 

·        جامعه با قانون محض اداره نمی شود. قانون فربه است زیرا دعوا زیاد است یعنی کمتر اخلاقی هستیم در عین حال باید توجه داشت هر انسانی لازم است تا از درجه ای از رفاه برخوردار باشد تا اخلاقی بماند.

 

·        پیامبران همواره اعتدال را ترویج می کردند.دستورات برای شرایط و ادمهای نرمال است. ادمی وقتی احساس استغنا کند سر به طغیان بر می دارد.یکی از علل مفاسد در جوامع کم بهره  فقر است و یکی از علل مفاسد غرب دارا بودن زیاد است .رفاه شرط لازم اخلاقی بودن است اما شرط کافی نیست.

 

·        علم اخلاق به دنبال پاسخ این پرسش است که آدمی چگونه به کمالات می رسد 

 

·        شجاعت از بی تعلقی بر می خیزد . حزن و خوف ادمی بخاطر تعلقات است .این مبادله ها و دریغ ها است که حزن و خوف می اورد. دریغ ها بخاطر چیزی است که از دست می رود. عرفا می گفتند یا چیزی نداشته باشید که دچار حزن و خوف شوید  یا چیزی باید داشت که از دست نرفتنی است.عشق به معشوق نا پایدار است و برای همین استعداد ایجاد حزن و خوف را داراست  .به دیگر سخت چون معشوق های ما نا پایدارند می ترسیم. آنچه را که نپاید دلبستگی نشاید . عرفا این درس را به آدمی دادند که باید به هر چیزی به نسبت قدرش باید دل بست ! به تعبیری روشن تر عاشقی به آدمی عدم دلبستگی می آموزد .تمرکز آدمی را  به یک معشوق معطوف می کند و از سوی دیگر به انسان یاد میدهد چگونه می توان دل برید از غیر معشوق  و این  قطع وابستگی درس بزرگ دیگر عاشقی است .

 

·        عشق پاکی و استقامت و شجاعت هم می آموزد .شرط شجاعت ورزیدن ها  دیدن منظره ی زیباتر و مرتبه بالاتری از زندگی است که برای آدمی  نمایان شده باشد. عاشقی دعوت به بلوغ است .

 

·        عرفا معتقدند نادر ترین متاعی که بین ادمی تقسیم شده یقین است . شک ،جزم و یقین تفاوت دارند. انسانهایی که شک نکرده به یقین رسیده باشند بسیار خطرناکند .

 

·        فرد جزم اندیش وقتی به چیزی می رسد مغزش قفل می کند وقتی ذهن فعالیتش را متوقف میکند فرد منظر دیگری را نمی بیند. جزم اندیشی با تعصب همراه است یعنی حاضر نیست سخن دیگری را بشنود و منظره ی دیگری ببیند .

 

·        اما یقین با فراخی صدر و سینه باز و آرامش همراه است . یقین همچون شجاعت از میوه های  عاشقی است .بدین طریق است که عاشقی ادمی را به کارهای بزرگ راغب و موفق میکند .

 

·        حیرت برای آدمی زمانی اتفاق می افتد که روحا و عقلا با موجودی که بزرگتر از وجود ماست روبرو می شویم         

 

·        در فلسفه مادی رنج چیزی به ادم نمی دهد .اگر رنج ببریم و چیزی به دست نیاید باخته ایم! اما اگر رنج برای به دست آوردن چیزهای بزرگتر باشد چه ؟ برای کسی که زندگی او تنها کمیت هاست درد و رنج معنا ندارد.

 

·        آدمیان امروز برای غفلت از رنجهای انسان ساز به 3 کار دست می زنند :  1-  غفلت می کنند 2- کارو تفریح می کنند  2- مستی پیشه می کنند

 

·        یاس فلسفی :یعنی پیدا نکردن جواب!  اگر بتوانیم قبل و بعد مسائل را هم ببینیم بهتر می توانیم ساختمان دنیا را درک کنیم .

 

·        عرفا می گفتند خدا می خواهد به انسان بگوید اگر رنج می دهم ناراحت مشو سعی کن معنی ان را بدانی و بفهمی  !رنج دیدن ادمی را به خود می اورد . طبیعت آدمی اینگونه اقتضا می کند که اهل غفلت باشد . اگر همیشه اوضاع بر  وفق مراد باشد خوابمان می برد .

 

·        عرفا همیشه در چشم بودن را توصیه نمی کردند . می گفتند فردی که همه در او طمع کنند فرصتی برای خودش نمی ماند تا به خودش برسد . مجبور است تا به خواست دیگران عمل و زندگی کند . آنقدر صدا می کنند که نمی توانی صدای دلت را بشنوی .

 

·        اگر در راه کشف حقیقت رنج شک نکشیده باشیم به جزم می رسیم . استقرار بعد از سفر و آرامش واقعی بعد از رنج پدید می آیند .

 

·        نعمتهای جهان از جنس طناب است به خودی خود جهت ندارند این به ما بر می گردد که از ان چه استفاده ای بکنیم از چاه بیرون بیاییم یا با آن به درون چاه برویم. این به عزم ما بستگی دارد که سر بالا طلبیم یا سر پایین.

 

·        عاشقی نوعی جهان بینی است .

 

·        میان عاشقان حسد نیست ولی میان کاسبان حسد هست .آدمی در راه به کار افزایانی بر می خورد که در کمینند نباید به انها اعتنایی بکند . نباید از مقصد خود بماند. کار انها اینست که ما را از قبله دور کنند.

 

·        از نظر عارفان معراج فقط برای نگاه کردن نیست. این سنبل است به این معنی که دیگران هم می توانند به معراج برسند.

 

·        عشق امری دو سویه است .اب هم عاشق تشنه است.عشق خوراکی است که عاشق را لاغر و معشوق را فربه می کند .اما عشق معشوق نهان است.اما بانگ عشق عاشقان در عالم می پیچد.تفاوت در اثار است .بدین معنی  عشق دو پایگاه دارد.روی دو ستون استوار می شود . عشق دو طرفه است صدا مال دو دست است .

 

·        وقتی در عاشقی اختیار نداریم بدین معنی است که اختیار در دست کس دیگری است . البته این در زمانی است که آن کس از ما به خودمان نزدیک تر است . یعنی معشوق

 

·        می توان اخلاقی بود و عاشق نبود.اما بر عکسش صادق نیست .

 

·        انسانها  وقتی اشاره به نا خوشی می کنند که خیال می کنند چیزی از دست داده اند . انسان به کمال که می رسد خوش می شود. این خوشی پایدار است .

 

·        محبت برای آدمیان از احوال است . اما برای خدا محبت و عشق از احوال نیست بلکه صفت است.

 

·        تنوع طلبی از بی کمالی است .وقتی یک چیز  داریم حس می کنیم جای دیگری داریم که برویم. اما وقتی همه چیز داریم دیگر طالب چیزهای دیگر نیستیم. عاشقی سیر بودن است .

 

·        ایمان یعنی اعتماد. فضایی سرشار از اعتماد فضایی است که از درون کسی ما را نمی ازارد و از بیرون ضربه نمی بینیم .

 

·        شکست انسان را تقویت میکند .عود وقتی بو می دهد که به آن اتش می زنند.در بعضی شکست ها باید پیروزی دید.

 

·        در فقه داریم که دیه دست 500 دینار است.اما برای یک چهارم دینار حکم این است که باید آن دست قطع شود.فلسفه آن این است که دست امین گران است و دست خائن ارزان .

 

·        تمثیل، قدرت استدلال ندارد.نمی شود چیزی را به چیزی مانند کرد و از ان نتیجه منطقی گرفت. دلیل باید بار حجت را بکشد و  نباید متکی به گوینده باشد.استدلال نباید تابع افراد باشد.

 

·        ملاقات عاشق و معشوق محال است چون وقتی معشوق می اید عاشق میرود چون در ملاقات و وصال تنها معشوق می ماند .

 

·        داستان عاشقی داستان مرغی است که شتری را به خانه دعوت می کند.خانه ویران می شود چون گنجایش ان را ندارد . این تهور عاشقانه است.اماده ویران شدن داری عشق را مهمان کن . اثر این دعوت کردن ویران شدن است.هستی من در خرابی است . ویرانی عین ابادی است . موضوع سر ان است که موجودی کوچک میزبان موجودی فربه است.

 

·        در سوره احزاب آمده است ما امانت را به اسمان ها و ....عرضه کردیم اما آن را نپذیرفتند . اما انسان امانت را پذیرفت . اینکه با این امانت چه می کنیم جای بحث دارد . اما برای پذیرفتن این امانت بزرگ یک دیوانگی لازم بود که انسان داشت !

 

·        عاشقی خطر را برای انسان کوچک می کند .

 

·        فلسفه ی شادی:در وصال است.شادی که در مقام وصال نیست شادی نیست.

 

·        عارفان معتقد بودند که هر چه از عاشقی بگوییم حجاب بیشتر می شود .پس باید خموش شد .تخلص مولانا خاموشی است. در عاشقی زبان رساننده نیست بلکه گاهی مزاحم است . مقام عارف گوش دادن صدای هستی است .

 

·        خاموشی هم می تواند از فضیلت باشد یا از ضرورت . نزد بزرگی که می نشینی کمتر بگوی زیرا باید بشنوی و یاد بگیری .اگر می گوید سئوال کن ،ابراز وجود نکن .

 

·        فیلسوفان دنبال راز اند عارفان در پی ناز . عارفان دل به ناز او می سپارند و فیلسوفان در پی کشف راز اویند .

 

·        خوف با ترس فرق دارد . خوف شناختن حقارت خویشتن است .خشیت یعنی شناخت حد و حدود خویشتن در برابر خداوند . جبن یعنی ادم ترسو و یک  ضعف اخلاقی است ! خشیت یعنی لبریز شدن از خوف که محصول اشنا شدن با منزلت خود است بخصوص در برابر وجودی که بسیار بزرگ است .

·        محبت ثمره معرفت است .دوست داشتن بدون شناخت معنا ندارد !بزرگترین دشمن ادمی خود خواهی ادمی است .محبت مرکب بهتری است برای رسیدن ادمی تا خشیت .

 

·        شبیه ترین چیز به خدا عشق است .سکوت ثمره حضور خداست . در سکوت خدا در می رسد .

 

·        غم را هر چه بخوری بیشتر می شود !باید مراقب بود شادی و غم بر ما احاطه نداشته باشند ما بر آنها احاطه داشته باشیم .

 

·        عرفا می گفتند گوشت عاشق تلخ است !چیزی عاشق را نمی تواند بخورد .غم نمی تواند او را  ببلعد .اینکه عاشق لاغر است یعنی پندار خود بینی او لاغر شده است . خود عرفا می گفتند لاغر شو تا سنگی بر تو نخورد منظور از سنگ ها غم ها است که او را نمی بینند .

 

·        عارفان توصیه می کردند هنگام سجود تنها سر را به زمین مگذار .وقت نماز ان را به زمین بنه که در سر داری . پیام عبادتها شکستن خویشتن است .

 

·        معشوق عاشق خود را نمی کشد به ان جان دوباره می بخشد .

 

·        تند خویی و کم حوصلگی نشان بی عشقی است .شخص عاشق همیشه بشاش است .

 

·        داستانها را باید در خود پیاده کنیم .همه ما هم استعداد موسی شدن داریم هم استعداد فرعون شدن .وقتی یک ادم فرعون شده پس بقیه هم می توانند بشوند.

 

·        عارفان غم تعلقات را نمی خورند .اما غم مردم را چرا .  غم دیگران را خوردن عین سبکی است .

 

·        نظریه امروز آدمیان آن است که ادمیان گرگ یکدیگرند .برای آنها تنها غم خود را خوردن کاملا مجاز است .دیگران زمانی اهمیت پیدا می کنند که بتوانند در خدمت ما باشند .امروز خود پسندی تئوری شده است .محوریت انسان در رفاه ان است .به فکر خود بودن رذیلت نیست نبودن فضیلت است .

 

·        چرخه زندگی عارفان :

 1-خود شناسی-خصایل ساختاری نفس

2-خود پیرایی-اخلاقی بودن و رهایی یافتن از بیگانه ها و مهمترین قدم در اخلاقی زیستن

3-خود بازسپاری-کسی که او را سرچشمه می داند می سپارد

4-خود باز یابی-به نحو شستشو شده باز می ستاند

 

·        عارفان4 شیوه برای فروتنی و کاستن از خودخواهی توصیه کرده اند :1- یاد مرگ 2- یاد خدا 3-عبادت 4- عاشقی

 

·        خوش بودن مهروزی- سخاوتمندبودن مدارا کردن غم نخوردن از نشانه های یک انسان عاشق است .

 

·        هرچه معشوق وفا دارتر است ، عاشق عاشق تر است .

 

·        عشق های زمینی یک معبر اند . صورت منظر نیست . وفا از جنس صورت نیست !

 

·        محبت ورزیدن لازمه و مشخصه ادمی است .نه باید به چشم حقارت نگریست و نه حقوقی و فقهی !

 

·        عشق از معشوق شروع می شود .

 

·        وقتی زرگر مریض شد و مرد کنیزک عاشق نبود ! عشق زمینی- صورت ظاهر است وقتی رنجور شدمحبتش ذایل شد.

( عشق هایی کز پی رنگی بود        عشق نبود عاقبت ننگی بود )

 

·        مهربانی کردن آسان نیست . بسیاری عاجزند از مهر بانی کردن . باید یاد گرفت که چطور می توان ان را ابراز کرد بی طمع و بی غرض .طمع کردن در مهربانی یعنی دیگران را برای خود خواستن . بی غرضی، سبکی و پاکی برای روح  می اورد. بسیاری از قبض ها بخاطر این است که نمی توانیم مهربانی کنیم.

 

·        وقتی پیش معشوقیم نامه نمی نویسم . نامه برای زمان دوری است . عبادات در حکم نامه نوشتن است .عبادت اظهار شوق است و  طلب در جدایی ها . انسان عاشق تنها نیست . جدا است . تنهایی یعنی کسی را نداریم اما جدایی یعنی کسی هست اما از او دور افتاده ایم .

 

·        پیامبر وقتی به معراج رفت ، برگشت .برگشت تا تجربه اش را به ما نشان دهد . اما ما که رسیدیم نباید برگردیم . ما دنبال نردبان بازی نیستیم !وقتی به نتیجه رسیدیم برگشت به مقدمات درست نیست .ما کار پیامبرانه نمی کنیم بزرگترین کار رسیدن خودمان است . زیرا که نه اختیارات ویژه داریم نه وظیفه چنین کاری .

 

·        پیامبران عاشقی نمی کردند نمایش عاشقی می دادند .عبادتشان برای خود سازی نبود برای یاد دادن به مردم بوده است .

 

·        وقتی مسئله دار شدی جواب برایت پیدا می شود .ادمی که گمشده دارد در رفتارش مشخص است .انسانی که سئوال می کند یقه ی خود را می گیرد . حساسیت ها بیدار می شود و خود شناسی حاصل می شود .

 

 

امیدوارم عاشقی نصیب همه انسانهایی باشد که در پی یافتن گوهر وجودی خود اند .